تبليغاتX
... نفرین به عشق ... -

... نفرین به عشق ...

بگو آخه جرمم چیه که باید اینجور بسوزم ... هیچی نگم داد نزنم لبامو رو هم بدوزم

 

خدایا سلام

این روز ها که می گذره بیشتر از همیشه ازت دور می شم و بیشتر از اینکه ازت دور می شم

بهت فکر می کنم . این روز ها که روز های بهت من اند و روز های غریب پیدا کردن خود

انگار درست روبه روی تو ایستاده ام . روبه روی پیدا کردن تو . اما پیدایت نمی کنم . می گردم

 اما انگار رفته ای و هر بار که می خواهم یقین کنم نیستی عجیب خودت را نشانم می دهی .

خدایا نگاهم کن . من بنده ی عاصی توام . من بنده ی گناهکاری که دلم می خواهد همه ی

 گناهانم را سر نبودن  تو بشکنم . اما خدایا این انصاف نیست که وقتی می خوانمت و باز

 می خوانمت گم می شوی و دور می شوی و وقتی که رها می کنم . مثل بیابان گردی که دیگر

 هوس بادیه اش نیست . مرا بلند می کنی و تاب می دهی و پرتابم می کنی میان هجم سبزی

 از مه .من آنجا ،تنها ، گم می شوم و دلم میان شب های تاریک گریه اش می گیرد . کاش

 حداقل به جای فرشته هایت نوری از خودت را برای دلداری ام می فرستادی . خدایا وقتی خلقم

کردی وقتی ترسیدم که به زمین بیایم قول دادی که همیشه باشی . که همیشه کنارم باشی .

 اما من گمت کردم سر راه آمدن به زمین وقتی کودکانه پی سیبی دویدم که روی سراشیبی

هبوط قل می خورد . تو هم که خدایم بودی رهایم کردی ؟ گذاشتی بدوم ؟ که بیفتم ؟ که بعد

 خودم با دست های خودم یاد بگیرم که چطور برای بنده بودنت باید بلند شوم ؟ اما خدایا من

 افتاده ام و حالا که سالهاست همینطور دارم قل می خورم هنوز نفهمیده ام چطور می توانم

 بنده ی تو باشم . چطور ؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 20:9  توسط   |