تبليغاتX
... نفرین به عشق ... - نمی دانم چرا ...

... نفرین به عشق ...

بگو آخه جرمم چیه که باید اینجور بسوزم ... هیچی نگم داد نزنم لبامو رو هم بدوزم

نمی دانم چرا ...

 

 

نمی دانم چرا رفتی
نمی دانم چرا٬ شايد خطا کردم
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا٬ تا کی٬ برای چه
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می باريد
و بعد از رفتنت يک قلب دريايی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت
تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دريا چه بغضی کرد
کسی فهميد تو نام مرا از ياد خواهی برد
و من با آنکه می دانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته ی  چشمان زيبای توام
برگرد
ببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت
تو هم در پاسخ اين بی وفايی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی ما بين اشک و حسرت و ترديد
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پائيزی ترين ويرانی يک دل
نمی دانم چرا
شايد به رسم عادت پروانگی مان بازبرای شادی و خوشبختی
باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم
 
 
 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:30  توسط   |