تبليغاتX
... نفرین به عشق ...

... نفرین به عشق ...

بگو آخه جرمم چیه که باید اینجور بسوزم ... هیچی نگم داد نزنم لبامو رو هم بدوزم

تقدیر ... مناجات نامه

 

منو درگير خودت كن تا جهانم زير و رو شه

تا سكوت هر شب من با هجومت رو برو شه

 

بي هوا، بدون مقصد ، سمت طوفان تو ميرم

من و درگير خودت كن بلكه آرامش بگيرم

 

با خيال تو هنوزم مثل هر روز و هميشه

هر شب حافظۀ من پر تصوير تو ميشه

 

با من غريبگي نكن، با من كه در گير تواَم

چشمات رو از من بر ندار، من مات تصوير تواَم

 

تو همين جايي هميشه، با تو شب شكل يه رؤياست

آخرين نقطۀ دنيا تو جهان من همين جاست

 

تو همين جايي و هر روز من به تنهايي دچارم

منو نزديك خودم كن تا تو رو يادم بيارم

 

 


+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 14:8  توسط   | 

منظره

سلام دوستای عزیز و مهربون خودم

طاعات و عبادات و نماز و روزه هاتون قبول باشه

حالا میخوام حزن انگیز ترین و با شکوه ترین و غم انگیز ترین

منظره جهان رو براتون بزارم

.

.

.

اینم غم انگیز ترین و حزن انگیز ترین و با شکوه ترین منظره جهان

 

                   

 

می دونم خیلی حال کردین پس نظر بدین فعلا بای

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 17:54  توسط   | 

عشق کودکان

 

 سلام به همه دوستان از اینکه میاید و نظر میدین یه دنیا ممنون

 فرا رسیدن ماه پر برکت رمضان رو به همه دوستام تبریک میگم و

 امیدوارم ماه خوش یمنی واسشون باشه مخصوصا داداشیم سعید

 واینک ببینید که عشق کوچیک و بزرگ نمیشناسه و حالا یه متن

 ببینید از عشق در میان کودکان :

 جمعی از متخصصان این سوال را برای گروهی از کودکان

 بین ۴تا۸ ساله مطرح کرده اند که : عشق به چه معنی

 است ؟!؟ پاسخ هایی که دریافت کرده اند بسیار وسیع تر و عمیق تر

 از آن بوده که حتی کسی بتواند تصور کند .

 بخوانید و خودتان مشاهده کنید :

 گفته از۸ ساله : از زمانیکه مادربزرگم دچار آرتروز شد دیگر

 نمی توانست خم شود و ناخن های پایش را لاک بزند . از آن به

 بعد همیشه پدربزرگم این کار را برای او انجام میداد. حتی وقتی که

 دست های خودش هم آرتروز گرفت. این عشق است .

 گفته از ۴ ساله : وقتی کسی شما را عاشقانه دوست می دارد شیوه

 بیان اسم شما در صدای او متفاوت است و تو می دانی که نامت در

 لبهای او ایمن است.

 گفته از۶ ساله : عشق یعنی آن هنگامی که برای خوردن غذا با کسی

 بیرون می روی و بیشتر چیپس خود را به او می دهی بدون آنکه

 توقع متقابلی داشته باشی.

 گفته از۴ ساله : عشق آن چیزی است که در اوج خستگی لبخند را

 به لبانت می آورد.

 گفته از۷ ساله : عشق یعنی آن زمانی که مامان برای بابا قهوه

 درست می کند و برای اطمینان از خوبی طعمش کمی از آن را

 می نوشد.

 گفته از۷ ساله : عشق آن زمانی است که به شخصی می گویی از

 لباسش خوشت آمده و او از آن پس هر روز آن را می پوشد.

 گفته از۵ ساله : عشق یعنی آن زمانی که مامان بهترین تکه مرغ را

 برای بابا می گذارد.

 بله اینم عشق از نگاه کودکان است ... دیدید چقدر زیبا گفتن

 از همتون تشکر میکنم فعلا بای.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 14:31  توسط   | 

محاکمه

 

جلسه محاکمه عشق بود و عقل که قاضی این جلسه بود عشق را محکوم به تبعید به

دورترین نقطه مغز یعنی فراموشی کرده ... قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه

اعضا با او مخالف بودند ... قلب شروع کرد به طرفداری از عشق : آهای چشم مگر تو

 نبودی که هر روز آروزی دیدن او را داشتی ...؟ ای گوش مگر تو نبودی که در

آرزوی شنیدن صدایش بودی ...؟ آهای دست مگر تو نبودی که آرزوی گرفتن

دستهایش بودی...؟ و شما پاهاکه همیشه آماده رفتن به سویش بودید ...؟ حالا چرا

این چنین با او مخالفید ...؟ همه اعضا روی برگرداندند و جلسه را ترک کردند و تنها

عقل و قلب در جلسه ماندند ... عقل گفت : دیدی ای قلب ...؟ همه از عشق

 بیزارند ... ولی من متحیرم با وجودی که عشق از همه بیشتر تو را آزرده چرا هنوز

 از او حمایت می کنی ...؟ قلب نالید و گفت : من بدون عشق دیگر نخواهم بود و

 تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرارمی کند و فقط با عشق

 می توانم یک قلب واقعی باشم ...  پس من همیشه از عشق حمایت می کنم ...!!!!!

                               

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 17:4  توسط   |